می دونم که بالاخره یه روزی باید تاوان این اشک ها رو که می ریزم بدم.......
+
نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 22:48 توسط مریم
|
اینکه یهو اشک مهمون ِ ناخونده چشات میشه یعنی چی؟
+
نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت 15:2 توسط مریم
|
گل های خيالم
پژمرده مي شوند
چون گل های زينتي
و مي روند تا کنار طاقچه جایي بگيرند
تنگ ماهي توي طاقچه
مي شکند
ماهي ها به خيال خود رهسپار دريا مي شوند
پروانه فتاحی طاری

+
نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت 21:29 توسط مریم
|
لعنتی........
اصلا همین وقت ها که باید نوشت تا شاید لحظه ای آرام شوم نمی شود حتی کلمه ای.....
+
نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت 21:0 توسط مریم
|
خدایا چند اتفاق ِ خوب و همینطور چندتایی خبر ِ خوب ازت طلب دارم.سهم خودم رو از غم و غصه و مشکلات و نرسیدن ها و بد شانسی ها و.... دادم ..بسمه دیگه..
منتظرم خدا.اگه هنوز معطل کنی ممکنه وقت کم بیاد پشیمون شی...نمی بخشمتااااااااااا
دِدِدِدِدِدِدِ زود باش دیگه خدا...
+
نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت 0:5 توسط مریم
|